"چگونگی تولید گاز بومی از لوبیا چشم بلبلی"
الحمد الله برف سردی باریده و زمینها یخ زده و گاز 2سه تا شهر شامل مازندران، گیلان، گلستان، خراسان شمالی،شرقی وغربی،اردبیل،خلخال و داهاتهاشون و چند تا دهات دیگه قطع شده...قربون خدا برم که همه نعمتهای خدادادیش با هم ارتباط دارن،تابستون که میشه آفتاب زیاد میادآب میره ،زمستونها هم برف زیاد میاد گاز میره.
به هر حال امروز جمعه برای حل مشگل گاز شهر مازندران با کوله باری از طرحها همراه چند تا از هیات وزیران اسلامی سوار هواپیما شدیم ،تو طول مسیر با وزیر کشور بحثی کردم و مجبور شدم چند نکته آموزشی رو به ایشان گوشزد کنم.ایشان به خبرنگارا گفته که مدیریت ما در کنترل برف و سرما بی نظیر بوده،تا اینجا درست اما حرفی که باعث شده یک سری منتقد مقلد اصولا بزغاله حرف ایشان رو نقل و نبات کنن و درمحافل صهیونیزمی خودشون بریزن وسط مجلس و هر هر بخندن این بوده که ایشون گفته:
"98درصد جمعیت ایران مشکل قطعی گاز ندارند و فقط 2% جمعیت که حدود 5/4 میلیون نفر میشن مشکل دارن" و منتقدای بزغاله گفتن این چه وزیریه که یا نمیدونه جمعیت ایران چقدره و یا عملیات ساده درصد گرفتن رو بلد نیست.
با ایشان مثل یک پدر مهربان صحبت کردم که آخه این چه حرفی که زدی؟
ایشان در حالی که از خجالت داشت با عمامش ور میرفت: راستش ریاضی کلاس اول ابتدایی رو با تقلب قبول شدم.
من:تقلب، استغفرالله.
وزیر: کلاس دوم که اومدم دیگه مخم نمیکشید برای یاد گرفتن چهار عمل اصلیه جمع کردن، کم کردن و منها، برای همین 9سال تو کلاس دوم درجا زدم تا اینکه رئیس آموزش و پرورش دوران طاغوت دل سیاهش برام سوخت به من ارفاق کرد ومن بالاخره تو سن 15 سالگی رفتم کلاس سوم و همون موقع انقلاب شد و من دوست داشتم وارد کارهای اجرایی شم برای همین رفتم حوزه و بعد از 2سال شدم آیت الله و پشت بندش سریع شدم رئیس اداره آمار ایران و از همون موقع من همش دارم وزارت و ریاست و مدیریت و بقیه چیزای گندرو اجرا میکنم والان دیگه ضرب و تقسیم رو هم به فضل اللهی یاد گرفتم اما هنوز یه ذره تو ریاضی ضعف دارم.
من:الحمد الله، الان همینجا قویت میکنم.
من هم برای یاد گیری ایشان درصد گیری رو به زبان ساده توضیح دادم که برای اینکه انقلابی در آموزش ریاضی بر پا بشه اینجا میارم.
من:میدانی درصد چیه؟
وزیر با خجالت:نه.
من: ببین مثلا تو 100 تا سیب داری2 تا شو به من میدی،حالا چند تاشو دادی؟
وزیر؟ 2 تا.
من؟آفرین این شد 2% سیبها.
من:حالا ایران بر فرض محال 70میلیون جمعیت داره و 2% گاز ندارن،حالا چقدر آدم گاز نداره؟
وزیر:اوم...
من:خب اینم مثل سیبهاست دیگه میشه 2 نفر.
بکدفعه برق اشک و شادی تو چشم وزیر افتاد و گفت:ای موسی زمان،ای عیسی دوران،ای هاله نور...
چیزی که من 9سال بخاطرش توکلاس دوم درجا زدم رو شما تو 1 مثال یادم دادی،من میخوام امسال تو کنکور دکترای ریاضی محض شرکت کنم." اما وزیر یکدفعه به خودش اومد و گفت :حاجی یعنی ما برای قطعی گاز 2نفر داریم میریم شمال؟ بیا برگردیم...ولی افسوس که دیگه ما تو آسمون پرواز می کردیم.
بالاخره ما به صورت کاملا سرزده به شهر مازندران رسیدیم و از سربازان ارتش،سپاه،بسیج،انصار حزب الله و...سان دیدیم و مورد استقبال امام جمعه، فرماندار،استاندار،شهردار،دهدارداهاتهای مازندران و بقیه دهاتهای اطراف قرار گرفتیم که تو اون سرما واقعا خیلی به خودم و خودشون و بنده چسبید.
به خیابان که اومدیم دسته دسته مردم رو دیدیم که با چه شور و نشاطی برای گرم شدن در حال ورزش کردن هستند اونم ورزشهای بدنی سنگین مثل:پرتاب سنگ،چوب،آجر ،بلوک به سمت شهرداری و فرمانداری و بقیه اماکن ورزشی .
سریعا دستور به تشکیل جلسه دادم با حضور همه مسئولین خدوم و یکی دوتا بچه سوسول درس خونده فضول غرب زده که خلاصه جلسه را براتون میندازم پایین:
ما:اصولا مشکل چیه؟
فرماندار:گاز قطعه.
ما :خب وصلش کنید...شهردار:نداریم...ما:خب چرا نمی یارید؟...فرماندار:اومدنش دست ما نیست، تابستونا خودش می یاد، زمستونا خودش نمی یاد، اصولا سرخوده،فکر کنم از امریکا خط می گیره.... ما: حالا که اینطوریه چرا خودتون گاز نمیسازید؟
یهو یکی از دانشمندای غرب زده نمی دونم از چی کلافه شد و با عصبانیت گفت: چی داری میگی،فرایند طبیعی تشکیل گاز در لایه های زیرین زمین میلیونها سال طول میکشه وساختش ازدست انسان خارجه.
ما: حرف مفت نزن مرتیکه وطن فروش،جوونای بسیجی ما هسته اورانیوم درست می کنند اندازه کله تو و بعد با چند تا آب معدنی سبک و سنگین قاطیش میکنن و یه چند تا سلام و صلوات هم می فرستند برای غنی سازی معنویش همون میشه انرژی هسته ای حق مسلم ماست حالا تو میگی ما نمیتونیم گاز تولید کنیم ایادی صهیونیزم بی درد،..
و من همون موقع طرح 2 فوریتی تولید گاز بومی رو که شب قبل تو گرمخونه ی! خونمون بطور اتفاقی و با دیدن بعضی چیزا کشف کرده بودم رو به حضار توضیح دادم بدین ترتیب که:
همین الان برید چند تا کامیون لوبیا بار بزنید بیارید پخش کنید بین مردم شهر و به هر کدوم هم چند تا بادکنک بدید،از یه طرف لوبیا رو میپزن میزنن به بدن از طرف دیگه با گاز تولیدیش بادکنک هارو باد می کنن،اونوقت سر بادکنکهای باد شده رو میزنن به بخاری و اجاق گاز مشکل گاز حل میشه فقط باید طریقه نصب بادکنک روی خروجی پشتی بدن رو یادشون بدید و مواظب باشید روی خروجی جلویی نذارن گاز مایع (LPG ) تحویل بدن که فعلا احتیاج نداریم.اینطوری هم مردم گاز دار میشن و هم تونستیم به چرخه تولید گاز بومی دست پیدا کنیم و با ایجاد چند تا کارخونه بادکنک سازی ایجاد اشتغال هم بکنیم.فقط بحث آموزش نصب بادکنک می مونه که اونم الان یادتون میدم،دکتر الهام کوچولو پاشو بینم و...
حضار بعد از دیدن مراحل آموزشی یهو انگار دیوانه شدن شروع کردن به تشویق و هورا کشیدن که دگتر خدا تو رو از ما نگیره، حاجی دولت- ناجی ملت و ... که یکدفعه یکی از اون جوجه درسخونده ها با یه حالت خنده ی مذبوحانه ای گفت: حاج دکتر آخه مردم گاز ندارن که لوبیاشونو بپزن بخورن گاز تولید کنن و زد زیر خنده..
ما:ای بابا،خب حالا که گازنمیتونیم بسازیم بیاید گرما بسازیم،آقای وزیر بهداشت چی داریم برای ساختن گرما؟
وزیر: والا یه خرده جنگل بود که تو هفته گذشته مردم برای سوزوندن و گرم شدن ترتیب اونو دادن و الان هم هر کسی 3تا لحاف به خودش پیچیده و تو خونش نشسته،یه کلام هیچی نداریم..
یکهو باز مثل چند بار گذشته تو 2سال اخیر حس کردم داره یه چیزی بهم الهام میشه و یه هاله نور دور مخم ترشح میکنه که یکدفعه ناخود آگاه گفتم: خب حالا که هیچی نداریم بهترین راه اینه که مردم خونه هاشونو آتیش بزنن و دورش بشینن تا چند روزی گرم شن بعد که زمستون تموم شد ما بهشون کانکس میدیم توش زندگی کنن تا بعدا 200هزار تومن وام بدون بهره با 24% سود بانکی میدیم خونه هاشونو بسازن.هرکی هم نخواست اینطوری گرم شه به زور کمکش کنید تا گرم شه.
حضار: احسنت،بارک الله، همین و اجرایی میکنیم تا مشکل گرمایش حل شه..
...و من در راه بازگشت وقتی از پنجره هواپیما مردم رو اون پایین میدیدم که دور خونه های آتشین و گرمشون نشستن و بعضی هاشون فکر کنم از گرما از خود بی خود شدن و از خوشحالی میزنن تو سرخودشون وگریه میکنن و یعضی دیگر اینقدر گرمشون شده که با سطل آب می ریزن رو آتیش به خودم گفتم: خدایا ما رو از این ملت نگیر تا ابد مگر با مرگ.
از چند وقت پیش تصمیم گرفتم من هم مثل خیلی از دشمنان وطنی و چند تا از دوستان خارجی اتفاقاتی که در طول روز برام می افته رو در کامپیوتر بنویسم و تو اینترنت بندازم تا هم مردم دنیا و هم مردم جهان بدونن من به عنوان رئیس جمهوری در طول روز(فقط روز!) چه کارهایی میکنم،کجاها سرکشی میکنم، چه جلسات مهمی درست میکنم، روزی چند گره از مشکلات مردم باز میکنم و چند گره بر کارهای دشمنان داخلی و خارجی (مخصوصا ایرانیهای نامرد) میزنم و کلا روزی چند گره بدست من ولی با اراده شهدا و مفقودین زده می شود و نزده میشود و کلا میخواهم این روز نوشتها باعث آشنایی بیشتر من و مردم دیگر کشورها مخصوصا ایران بشه چون در سفرهای خارجی که هر دو سه روز یک بار به کشورهای متمدن و مختلف دنیا مثل ونزوئلا، کوبا، بولیوی، سودان، کوبا، ونزوئلا، بولیوی دارم هم مردم این کشورها و هم مردم کشورهای همسایه اینها مثل کشوراروپا، آلمان، امریکا، عربستان، انگلیس، ترکیه ، هلند و مخصوصا شوروی و دیگر کشورهای غربی از من میخوان که آنها را راهنمایی کنم مخصوصا جوانان رو، از این رو چند وقت پیش شروع کردم به نامه نوشتن و نصیحت کردن مردم جهان،اول از همه از اولین کشور غربی که متاسفانه همسایه ما هم هست شروع کردم یعنی ترکیه، 20 تا نامه نوشتم و دادم نامه ها رو بردند مرز بازرگان و دادند دست یک سرباز بسیجی (از اون ذوب شده ها) تا اونم بدو بدو بره اونور مرز و بزاره لای در20 تا خونه ی اول تو خاک ترکیه بعد بدو بدو برگرده سر پستش و به انقلاب خدمت کنه ولی متاسفانه اون سرباز تا دویده بود اون ور مرز، مرزبانهای اجنبی و و نافهم(بزغاله) چند تا ایست،STOP ، ویزا، پاسپورت افندی و ... گفته بودن و دیده بودن که آن سربازبسیجی در راه رساندن حرف حق ما به گوش جهانیان هیچ چیز جلو دارش نیست و گیت(GATE) ورودی مرزشون رو از جا کنده و با خودش داره میبره داخل ترکیه او را به رگبار بسته بودن وغریبانه در غربت به شهادت رسانده بودن،ما هم دیدیم اینطوریه و کشورهای غربی از صدور افکار و نصایح ما میترسن و نمی خوان ما مردم دنیا و کره زمین رو ارشاد کنیم تصمیم گرفتیم از اینترنت استفاده کنیم چون اونا دیگه نمیتونن جلوی نفوذ افکار ما رو به داخل کشورشون حتی با گلوله بگیرن و مردم اونا با خیال راحت می تونن ارشاد شن فقط بدیش اینه که دیگه اینطوری جوونای ما مثل اون سرباز شهید نمیشن تا با فرهنگ شهادت بیشتر آشنا شن.
از بحث دور شدیم، آره اینطوری شد که تصمیم گرفتم از اینترنت استفاده کنم ولی بدلیل رئیس جمهوریت من و اینکه هر روز باید سخنرانی کنم و مچ دشمنان اسلام و ایران رو بر ملا کنم و به صهیونیست مشت بزنم بعدش عکس بندازم و اونروزهایی که نمیتونم حرف بزنم حتما در سفرهای خارجی هستم، متاسفانه هر چند روز یکبار میتونم بنویسم و بندازم تو اینترنت.
در آخرامیدوارم که از این به بعد تمام مردم ایران مخصوصا دنیا بعد از خواندن روز نوشته های من به عمق افکار و افعال متعالی ما پی ببرند وبرای سربلندی انرژی هسته ای دعا کنند.
ضمنا برای دلگرمی بنده از ارشاد شدنشون بعد از خواندن مطالب پیام بندازید.
سلام دوستان عزیز،
مطالبی که از این به بعد انشا الله در این وبلاگ خواهید خواند البته اگر مشمول مهرورزی دوستان حاکم نشویم، گاه نوشتهایی است که حضرت حاج دکتر در کامپیوترشان مینویسند برای آیندگان ولی ما کامپیوتر ایشان را حک کرده و مطالب ایشان رو بدون ذره ای دخل و تصرف !!! در این وبلاگ قرار می دهیم
... با امید به اینکه با گذاشتن پیامهایتان مرا در اداره بهتر این وبلاگ یاری کنید.![]()
با تشکر